فردا صبح از خواب پاشدم. هنوز خسته بودم. دیدم کامران نیست, فکر کردم
رفته خونه. به همین خیال بلند شدم که یکهو یکی از زیر تختم پامو کشید...
کامران- سلام رفیق
- سلام و مرض مرتیکه. این چه مسخره بازییه؟؟
کامران- اووووووه حالا باهات باز شوخی کردن ناراحت شدی؟
- مرض. پاشو وسائل رو جمع کن بریم سراغ بیلیط.
کامران- بیلیط؟؟؟ به کجا؟
- من دارم برمیگردم.
کامران- تو ....
- من چی؟؟
کامران- چرا؟ بخاطر یه دختر؟
- نه, دلیلی برای موندن نمی بینم.
کامران- کی می خوایم بریم؟
- بریم؟ مگه تو هم می خوای بیای؟؟
کامران- یا باهم می مونیم, یا با هم میریم.
- هرچه زودتر بهتر .
سوار ماشین شدیم و افتادیم دنبال بیلیط هواپیما که هر چه سریع تر برگردیم. اولین پرواز دقیقا" یک هفته دیگه بود و قرار شد با همون پرواز برگردیم. اون هفته خودمون رو با دیدن بچه ها و دوستای ی قدیمی, و اینور و اونور رفتن گذروندیم. تا برگشتیم و رسیدیم خونه. دیگه داشتم کم کم همه اتفاقات افتاده رو فراموش می کردم. دیگه همه چیز عادی شده بود تا یه روز اومدم خونه ....
کامران- بهروز مطمئنی داستانت رو کامل گفتی بهم؟؟؟
- چطور
حدث می زدم قضیه چیه ...
کامران- بگو آره یا نه؟؟
- نه. یه چیزاییش به تو مربوط نمی شد.
کامران- داشتیم؟؟؟
- آره داشتیم..
کامران- بیخود کردی. شب همه چیز رو تعریف می کنی!
کامران- سلام رفیق
- سلام و مرض مرتیکه. این چه مسخره بازییه؟؟
کامران- اووووووه حالا باهات باز شوخی کردن ناراحت شدی؟
- مرض. پاشو وسائل رو جمع کن بریم سراغ بیلیط.
کامران- بیلیط؟؟؟ به کجا؟
- من دارم برمیگردم.
کامران- تو ....
- من چی؟؟
کامران- چرا؟ بخاطر یه دختر؟
- نه, دلیلی برای موندن نمی بینم.
کامران- کی می خوایم بریم؟
- بریم؟ مگه تو هم می خوای بیای؟؟
کامران- یا باهم می مونیم, یا با هم میریم.
- هرچه زودتر بهتر .
سوار ماشین شدیم و افتادیم دنبال بیلیط هواپیما که هر چه سریع تر برگردیم. اولین پرواز دقیقا" یک هفته دیگه بود و قرار شد با همون پرواز برگردیم. اون هفته خودمون رو با دیدن بچه ها و دوستای ی قدیمی, و اینور و اونور رفتن گذروندیم. تا برگشتیم و رسیدیم خونه. دیگه داشتم کم کم همه اتفاقات افتاده رو فراموش می کردم. دیگه همه چیز عادی شده بود تا یه روز اومدم خونه ....
کامران- بهروز مطمئنی داستانت رو کامل گفتی بهم؟؟؟
- چطور
حدث می زدم قضیه چیه ...
کامران- بگو آره یا نه؟؟
- نه. یه چیزاییش به تو مربوط نمی شد.
کامران- داشتیم؟؟؟
- آره داشتیم..
کامران- بیخود کردی. شب همه چیز رو تعریف می کنی!
|+|
نوشته شده توسط بهروز در و ساعت
