- به همین راحتی ؟؟؟ از نو شروع کنم؟؟
کامران- آره! برو خدا رو شکر کن فهمیدی چطور آدمیه..
- فکر می کنی راحته..
کامران- آره! اگر خودت بخوای از اینم راحت تره. فقط باید بخوای! پاشو برو یه آب به دست و صورتت بزن. بریم یه دوری بیرون بزنیم.
- کجا بریم؟
کامران- سراغ بقیه رفقای قدیمی...
- نه تو برو... من حوصله ندارم
کامران- نه تو برو و زهر مار... مرتیکه رفت که رفت ... به درک. مگه ففط همونی یکی بود؟ تو که یه بار زمین خوردی پاشودی... حالا دیگه اینو نمی تونی فراموش کنی؟ فقط 2 3 ماه اولش سخته ...
- کامران تو اصلآ" نمی فهمی .... نمی دونم چش بود.. خیلی عوض شده بود. آخه من چه گناهی کردم که وقتی از خواب پا می شم می بینم تو بیمارستان بودم. خودت که شاهد بودی. برگشته به من می گه 3 روز سر کارم گذاشتی... هر چی می می گم می گه رفتی اونور عوض شدی.... زیر سرت بلند شده... منو دوست نداری.. مرض داشتم از اونور دنیا بکوبم پاشم پیام اینور دنیا فقط برای اینکه.... توف تو این شانس.
کامران- نترس, می رم ببینم چه خبره که این طوری کرده.. شاید خودش دل به یکی دیگه داده... حالا پا شو بریم یه سر آفتاب... یکم بخند.. آفرین. منم فردا می رم سراغ کاراگاه بازی تا بفهمم قضیه چیه.
- نمی دونم.. فقط می خوام همه چیز مثل قبل بشه... همه چیز برگرده سر جاش. کاش اصلا" مریض نمیشدم.
کامران- عزیز من... هر اتفاقی یه حکمتی داره. یادت باشه! اگر همه چیز برگرده سر جاش اون بازم ممکنه ولت کنه... یه بار کرده! دوباره هم می کنه.. می فهمی چی می گم؟
- آره می فهمم چی می گی. نمی دونم دیگه چی کار کنم..
کامران- آره! برو خدا رو شکر کن فهمیدی چطور آدمیه..
- فکر می کنی راحته..
کامران- آره! اگر خودت بخوای از اینم راحت تره. فقط باید بخوای! پاشو برو یه آب به دست و صورتت بزن. بریم یه دوری بیرون بزنیم.
- کجا بریم؟
کامران- سراغ بقیه رفقای قدیمی...
- نه تو برو... من حوصله ندارم
کامران- نه تو برو و زهر مار... مرتیکه رفت که رفت ... به درک. مگه ففط همونی یکی بود؟ تو که یه بار زمین خوردی پاشودی... حالا دیگه اینو نمی تونی فراموش کنی؟ فقط 2 3 ماه اولش سخته ...
- کامران تو اصلآ" نمی فهمی .... نمی دونم چش بود.. خیلی عوض شده بود. آخه من چه گناهی کردم که وقتی از خواب پا می شم می بینم تو بیمارستان بودم. خودت که شاهد بودی. برگشته به من می گه 3 روز سر کارم گذاشتی... هر چی می می گم می گه رفتی اونور عوض شدی.... زیر سرت بلند شده... منو دوست نداری.. مرض داشتم از اونور دنیا بکوبم پاشم پیام اینور دنیا فقط برای اینکه.... توف تو این شانس.
کامران- نترس, می رم ببینم چه خبره که این طوری کرده.. شاید خودش دل به یکی دیگه داده... حالا پا شو بریم یه سر آفتاب... یکم بخند.. آفرین. منم فردا می رم سراغ کاراگاه بازی تا بفهمم قضیه چیه.
- نمی دونم.. فقط می خوام همه چیز مثل قبل بشه... همه چیز برگرده سر جاش. کاش اصلا" مریض نمیشدم.
کامران- عزیز من... هر اتفاقی یه حکمتی داره. یادت باشه! اگر همه چیز برگرده سر جاش اون بازم ممکنه ولت کنه... یه بار کرده! دوباره هم می کنه.. می فهمی چی می گم؟
- آره می فهمم چی می گی. نمی دونم دیگه چی کار کنم..
|+|
نوشته شده توسط بهروز در و ساعت
