کامران- کارو بسپر دست کار دون.
- می خوای چی کار کنی.
کامران- برسیم خونه می گم
- چی کار؟؟؟
کامران- خفه شو می فهمی
(( هر کاریش کردم یک کلمه نگفت می خواد چی کار کنه, تو کل راه صدا ضبط رو زیاد کرده بود و جوابم رو نمی داد. رسیدیم جلوی خونه. رفتیم تو ))
-مثل اینکه نوید و بابام هم خونه هستن
کامران- آره؟؟ اهم هام. (( صداشو صاف کرد ))... آی اهل خونه بیاین که باهاتون کار دارم.
- می خوای چی کار کنی ؟؟؟؟؟
کامران- به تو چه؟ خفه شو.
مامانم - چی شده؟؟ سر آوردی
کامران- نه عروس آوردم.
(( مامان بابام و نوید هر سه زدن ریز خنده ))
نوید- عروسی که تو بیاری چه بدبختیه.
کامران- آره؟؟ خارجیه! موی بور. خوشگل.
نوید- از کجا؟
کامران- مال اون ور آبه.
نوید خندید و گفت- نه حالا چه خبره؟
کامران- داداشت عاشق شده.
(( همونجا رو مبل, محکم پاشو لگد کردم ))
کامران- آخخخخ! چه مرگته؟؟ می بینی آقا نوید؟ عشق وحشیش کرده. با طناب ببندش تا نزنه به سرش دوباره. یهو دیدی زد به صحرا و کویر و اینا.
مامانم- خفه نشی. بگو چی شده؟؟
کامران- هیچی. تو خیابون یک دختره رو دیده عاشق شده و مرغ یه پا داره و اونو می خواد
بابام- آره بهروز؟؟ راست می گه؟
- نه......
کامران نذاشت حرفمو تموم کنم- نگمه. خجالت نکش. عشق همینه.
-کامران اذیت نکن
کامران- بابا شما چی کار دارید عاشق کیه. عاشق شده....
مامان- بهروز جان راست می گه
- اینطوری که این می گه نه....
کامران- تو گل خوردی! دروغ می گم؟ پس نمی خوای بری بگیریش؟؟؟
- نه
کامران- باز دروغ؟؟؟ جلو خودشم اینو می گی
(( دیگه می خواستم خفه اش کنم ))
بابام- خجالت نکش پسرم.. اگر واقعا" دوستش داری بگو...
- آخه نمی شه
کامران- نترس آقا بهروز. مشکل اون طرف هم من حل می کنم.
- نه ترو خدا دیگه کاری نکن. همین طرف کافیه.
کامران- باشه. حالا می خوای؟؟
(( هیچی نگفتم ....))
نوید- هوی. عاشق. می خوای یا نه؟؟؟
- چی بگم والا. اگر بشه چرا که نه.
کامران- مبارکه...
نوید- همچین میگی مبارکه انگار هنوز دختره قبول کرده.
کامران- بابا اگر من این کارا رو نمی کردم, دختره الان می رفت زن یکی دیگه میشد.
(( پا شدم رفتم تو اطاقم.. کامران هم اومد پشت سرم ))
- می خوای چی کار کنی.
کامران- برسیم خونه می گم
- چی کار؟؟؟
کامران- خفه شو می فهمی
(( هر کاریش کردم یک کلمه نگفت می خواد چی کار کنه, تو کل راه صدا ضبط رو زیاد کرده بود و جوابم رو نمی داد. رسیدیم جلوی خونه. رفتیم تو ))
-مثل اینکه نوید و بابام هم خونه هستن
کامران- آره؟؟ اهم هام. (( صداشو صاف کرد ))... آی اهل خونه بیاین که باهاتون کار دارم.
- می خوای چی کار کنی ؟؟؟؟؟
کامران- به تو چه؟ خفه شو.
مامانم - چی شده؟؟ سر آوردی
کامران- نه عروس آوردم.
(( مامان بابام و نوید هر سه زدن ریز خنده ))
نوید- عروسی که تو بیاری چه بدبختیه.
کامران- آره؟؟ خارجیه! موی بور. خوشگل.
نوید- از کجا؟
کامران- مال اون ور آبه.
نوید خندید و گفت- نه حالا چه خبره؟
کامران- داداشت عاشق شده.
(( همونجا رو مبل, محکم پاشو لگد کردم ))
کامران- آخخخخ! چه مرگته؟؟ می بینی آقا نوید؟ عشق وحشیش کرده. با طناب ببندش تا نزنه به سرش دوباره. یهو دیدی زد به صحرا و کویر و اینا.
مامانم- خفه نشی. بگو چی شده؟؟
کامران- هیچی. تو خیابون یک دختره رو دیده عاشق شده و مرغ یه پا داره و اونو می خواد
بابام- آره بهروز؟؟ راست می گه؟
- نه......
کامران نذاشت حرفمو تموم کنم- نگمه. خجالت نکش. عشق همینه.
-کامران اذیت نکن
کامران- بابا شما چی کار دارید عاشق کیه. عاشق شده....
مامان- بهروز جان راست می گه
- اینطوری که این می گه نه....
کامران- تو گل خوردی! دروغ می گم؟ پس نمی خوای بری بگیریش؟؟؟
- نه
کامران- باز دروغ؟؟؟ جلو خودشم اینو می گی
(( دیگه می خواستم خفه اش کنم ))
بابام- خجالت نکش پسرم.. اگر واقعا" دوستش داری بگو...
- آخه نمی شه
کامران- نترس آقا بهروز. مشکل اون طرف هم من حل می کنم.
- نه ترو خدا دیگه کاری نکن. همین طرف کافیه.
کامران- باشه. حالا می خوای؟؟
(( هیچی نگفتم ....))
نوید- هوی. عاشق. می خوای یا نه؟؟؟
- چی بگم والا. اگر بشه چرا که نه.
کامران- مبارکه...
نوید- همچین میگی مبارکه انگار هنوز دختره قبول کرده.
کامران- بابا اگر من این کارا رو نمی کردم, دختره الان می رفت زن یکی دیگه میشد.
(( پا شدم رفتم تو اطاقم.. کامران هم اومد پشت سرم ))
|+|
نوشته شده توسط بهروز در و ساعت
