جواب یکی از دوستان که می گفت من به نفیس خیانت کردم.. نه عزیز این اتفاق ها همه بعدش افتاد..
--------------------------------
خلاصه اون روز بیخیال شدم و تلفن رو قطع کردم و گفتم به قول معروف اونجای لقش.. رفتم سراغ کارم.. یاد حرفهای ب. افتادم.. راست می گفت این همه اش منو بازی میده.. دیگه بیخیالش شدم و باهاش حرف نزدم اصلا"
کامران- خوب اینارو بیخیال.. یادته یه بار بهم گفتی یه دختر خودش رو برای تو می خواست بکشه؟
- آره
کامران- اون دیگه چه خری بوده؟
- بیمزه
کامران- حالا داستان اون چی بود
- گیر نده کامی
کامران- بابا بگو دیگه بی کاریم
- هیچی خودش رو می خواست بکشه.
کامران-نه بابا؟؟ چی میگی؟؟ اینو که منم می دونم.. خب درست بگو چی شد.
- یه دختر بود بهش میگیم ت.ر. با هم دوست شدیم. اما همیشه با هم جر و بحث و دعوا بود. همیشه هم با دوست پسر قبلیش تیک می زد. اما چیزی نمی گفتم.. یه روز سرم تو کار خودم بود و داشتم کارام رو می کردم که زنگ زد و گفت فکر کنم با هم نباشیم خیلی به نفع جفتمون هست.. (تاحالا این کارو 10 بار کرده بود) با خودم گفتم بزار بگم باشه و باهاش بهم بزنم.. آخه دیگه کار هر هفته اش بود و اینو می گفت..گفتم باشه و بیخیالش شدم.. یادمه شب ساعت 12 اینا بود که بهم sms زد منو ببخش و برای همیشه خداحافظ.. گفتم بابا تو چت زده یکهو؟ قاطی کردی؟ گفت نه از اون موقع دارم گریه می کنم و الانم می خوام خودم رو بکشم.. دیگه نفهمیدم دارم چی کار می کنم .. فقط یادمه داشتم رانندگی می کردم و همونجا وسط خیابون دور زدم.. شاید داشتم تو کوچه پس کوچه ها با سرعت 110 تا می رفتم.. رسیدم دم خونه اش.. مامانش گفت چی شده؟؟ این موقع اینجا چی کار داری؟ یک راست رفتم تو اطاقش.. دیدم دستش رو دوبار با چاقو زده اما عمیق نبود.. خون هم نمیومد به اون صورت.. بردیمش بیمارستان. هرکاری کردم باهام یک کلمه حرف نزد. اما تا پامو از بیمارستان گذاشتم بیرون بهم زنگ زد که می خواد باهام حرف بزنه..
راستش رو بخوای یکم ترسیده بودم دیگه..
از این جریانها گذشت و چند روز تو بیمارستان بود و 2 روز هم پیش روان پزشک.. داییم هم مجبورم کرده بود باهاش بهم بزنم. بعد اینکه از بیمارستان رفت خونه یک شب دیدم تلفنم زنگ خورد و شماره ی اون بود..
- بله؟
ت.ر- سلام. می تونی بیای دونبالم؟ (خونه یه پسره بود)
- بیام چی کار؟ به اون پسره بگو ببرت خونه..
ت.ر- عجب آدم آشغالی هستی
- من؟ یا تو که منو داری هر روز عذاب می دی.
ت.ر- من؟؟؟ من خودمو خواستم بکشم که بهت بگم عاشقتم؟
- با خود کشی عشق رو نشون نمی دن
ت.ر- آره اما وفتی بدون عشقت باشی زندگی فایده نداره...
- خوبه خودت بهم زدی و خودتم خودت رو خواستی بکشی
چیزی نگفت و گوشی رو قطع کرد.. دیگه بیخیالش شدم...
