خدای من! چی می دیدم. بعد 2 3 سال م. رو دیدم. پشت صندوق داشت کار می کرد. منو ندیده بود هنوز. سریع به فارسی به کامران گفتم:
- کامران من می رم بیرون تو اینارو برای من حساب کن پولشو بهت می دم.
کامران- چرا؟ چی شده؟
- این همون دختره است که داشتم برات می گفتم..
تا این رو گفتم سریع رو به دختر کرد و گفت
کامران- خانوم شما این رفیق منو میشناسید؟
اومدم برم بیرون اما دیگه دیر شده بود. یکم بهم نگاه کرد. حق هم داشت بعد این چند وقت نشناسه.. بعد چند ثانیه شناخت. کامران رو به من کرد و به فارسی گفت: "خانوم مثل اینکه دوزاریش دیر میافته.."
م- تو .. بهروز... نیستی؟؟
کامران به فارسی- بهروز دوزاریش افتاد بلاخره!!
- چرا خودمم.
م- اینجا چی کار می کنی؟
- چی کار می کنم به نظرت؟
م- ببخشید.. سوالم احمقانه بود. خوبی؟
- آره. (به فارسی ) کامران سریع تر تمومش کن. حوصله اینو بازی هاشو ندارم.
م- چرا به فارسی حرف می زنی؟ چیزیه که من نباید بفهمم؟
کامران- نه خانوم جون. این آقا بهروز ما روش نمیشه بگه کار بد داره باید بره دستشویی.. به فارسی گفت شما نفمید.. خجالتیه دیگه
م- (با خنده) بهروز این دوستت کیه؟
- دوستمه.. کامران. کامران پولو بده بریم.
م- هنوزم از دستم ناراحتی؟؟
- نه مهم نیست دیگه برام.
م- می تونمی شماره تلفن جدیدت رو بهم بدی؟؟
بهش شمارم رو دادم.
م- اشکالی نداره بهت زنگ بزنم؟؟
- اگه کار مهمی داشتی, نه اشکالی نداره.
م- تو که هنوزم ناراحت به نظر میای؟
- نه. چیزیم نیست.
کامران پولشو داد و رفت بیرون. منم یه خداحافظ گفتم و پشتش راه افتادم.
کامران- قضیه چیه؟؟
- چه قضیه ای؟
کامران- همین حرفا که زدید.. چی شده مگه؟
- حالا بهت بعدا" می گم. الان سوار ماشین شو بریم خونه که اصلا" حوصله ندارم
- کامران من می رم بیرون تو اینارو برای من حساب کن پولشو بهت می دم.
کامران- چرا؟ چی شده؟
- این همون دختره است که داشتم برات می گفتم..
تا این رو گفتم سریع رو به دختر کرد و گفت
کامران- خانوم شما این رفیق منو میشناسید؟
اومدم برم بیرون اما دیگه دیر شده بود. یکم بهم نگاه کرد. حق هم داشت بعد این چند وقت نشناسه.. بعد چند ثانیه شناخت. کامران رو به من کرد و به فارسی گفت: "خانوم مثل اینکه دوزاریش دیر میافته.."
م- تو .. بهروز... نیستی؟؟
کامران به فارسی- بهروز دوزاریش افتاد بلاخره!!
- چرا خودمم.
م- اینجا چی کار می کنی؟
- چی کار می کنم به نظرت؟
م- ببخشید.. سوالم احمقانه بود. خوبی؟
- آره. (به فارسی ) کامران سریع تر تمومش کن. حوصله اینو بازی هاشو ندارم.
م- چرا به فارسی حرف می زنی؟ چیزیه که من نباید بفهمم؟
کامران- نه خانوم جون. این آقا بهروز ما روش نمیشه بگه کار بد داره باید بره دستشویی.. به فارسی گفت شما نفمید.. خجالتیه دیگه
م- (با خنده) بهروز این دوستت کیه؟
- دوستمه.. کامران. کامران پولو بده بریم.
م- هنوزم از دستم ناراحتی؟؟
- نه مهم نیست دیگه برام.
م- می تونمی شماره تلفن جدیدت رو بهم بدی؟؟
بهش شمارم رو دادم.
م- اشکالی نداره بهت زنگ بزنم؟؟
- اگه کار مهمی داشتی, نه اشکالی نداره.
م- تو که هنوزم ناراحت به نظر میای؟
- نه. چیزیم نیست.
کامران پولشو داد و رفت بیرون. منم یه خداحافظ گفتم و پشتش راه افتادم.
کامران- قضیه چیه؟؟
- چه قضیه ای؟
کامران- همین حرفا که زدید.. چی شده مگه؟
- حالا بهت بعدا" می گم. الان سوار ماشین شو بریم خونه که اصلا" حوصله ندارم
|+|
نوشته شده توسط بهروز در و ساعت
