----------------------------------------
خلاصه اون روز هم گذشت داش کامی.. تا یه شب به صورت خیلی اتفاقی با هم قرار گذاشتیم تا بریم سینما.. رفتیم فیلم و دیدیم, و بعد فیلم اومدیم و نشستیم تو ماشین. داشتم به آهنگ گوش می دادم که صداشو کم کرد. بهم نگاه کردو گفت
ج- یه سوال بکنم؟
- بکن
ج-این دوستی منو تو از اون دوستی های الکیه؟
- نه کی چنین حرفی زد؟
ج-آخه من با هر پسری دوست شدم همه اشون منو ول کردنو رفتن
-خوب منم با هرچی دختر دوست شدم ازم سو استفاده کردن و ولم کردن.. دلیل نمیشه که.
هیچی نگفت.. چشماشو بست. فردای همون روز می خواستیم با هم بریم خرید. رفتم دونبالش, دیدم خونه اشون یه دختر دیگه ای هم هست.
-قراره این تنها بمونه اینجا؟
ج-نه می تونی ببریش خونه؟
- این که تو برنامه نبود
ج-لطفا""!!! هر کاری بگی می کنم.
با خودم گفتم جهنم می برمش.
- حالا خونشون کجاس؟؟
ج-20 دقیقه بالا تر این اینجا تو جاده ****.
اسم جایی که گفته بود رو شنیده بودم. از این خیابون های پر پیچ و مزخرف بود. هیچ موقع نمی خواستم اون وری برم.. اما مجبور بودم.. تا سوار ماشین شدیم شروع به باریدن کرد
- اینم از شانس من..
ج-چیه از بارون خوشت نمیاد؟
-چرا اما از رانندگی توی اون جاده تو بارون خوشم نمیاد.
ج- چیزی نمیشه بهت قول می دم.
توی راه بودیم... بارونش بد نبود.. جاده هم بدک نبود. سرم تو رانندگیم بود که دیدم از پشت یه ماشین با سرعت بالا و نور بالا خودشو نزدیک ماشینم کرد.. میخواست ردم کنه اما نمی کرد.. نمی دونم چه مرگیش بود, سرعتم رو زیاد کردم و برگشتم به پشتم نگاه کردم ببینم چه مرگشه و تا برگشتم به جلو نگاه کردم دیدم سر پیچم و کاری نمی تونم بکنم.. فقط یادمه تا چشمامو باز کردم دیدم ماشین چپ شده و داره ازش دود بلند میشه.. سریع کمر بند ج رو باز کردم و از ماشین هلش دادم بیرون و پیاده شدم و دوستشو از ماشین کشیدم بیرون.. خدا رو شکر کسی چیزی نشده بود. راننده عوضی هم گذاشتش و در رفت.. زنگ زدیم به آمبولانس و پلیس و داییم.
ج در حالی که گریه می کرد- حالا با این کار داییت ما رو بهم میزنه؟؟
- نمیدونم.. فکر نکنم.
خودمم تو شک بودم.. شب رفتم خونه, خودم چیزیم نبود خیلی. فقط سر درد و کمر درد داشتم. تا 3 4 روز فقط قرص خوردم و خوابیدم.. یه روز پای تلفن بودیم, همه اش خودشو سرزنش می کرد که من مقصر و این چیزها.. با خودم گفتم بذار بهش بگم اگه میخواد بهم بزنه اشکالی نداره, چون نمیدونستم از اون شب به بعد زندگیم چطوری قراره بشه. یعنی هیچی چیزیم معلوم نبود. تا بهش اینو گفتم سریع گفت نه این چه حرفیه.. چرا بهم بزنیمو اینا...